در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]

چرت و پرت - هرچی بخوای

جستجو در وبلاگ:
Powerd by: Parsiblog ® team. ©2006
چرت و پرت(چهارشنبه 86 خرداد 2 ساعت 7:26 عصر )

دویدم و دویدم

.

به قلکم رسیدم

.

زدم اونو شکستم

.

تا پول بیاد به دستم

.

هیچی نبود تو قلک

.

به جز یه سوسک کوچک

.

سوسکه بگم چی کار کرد

.

ترسیدو زود فرار کرد

.

خونه اون خراب شد

.

 دلم واسش کباب شد

.

دویدم و دویدم

.

رفتم برای سوسکه

.

قلک نو خریدم



» جواد گل محمدی
»» نظرات دیگران ( نظر)


لیست کل یادداشت های وبلاگ
خبر امد
[عناوین آرشیوشده]


بازدیدهای امروز: 8 بازدید
بازدیدهای دیروز: 1 بازدید
مجموع بازدیدها: 34859 بازدید
[ صفحه اصلی ]
[ پست الکترونیک ]
[ پارسی بلاگ ]
[ درباره من ]

» لوگوی دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «